روزی می رسد که باید بمیری!

مردن نه برای مردن

مرگ برای تولد

باید دیوار ها را خراب کنی

برای ساختن پل های تازه

برای پرواز باید دل از آشیانه کند

دل می کنی تا پرنده به آشیانه بازگردی

از آتش به گلستان

از چاه به وزارت

از غار به معراج

مهم مقصد است

برای رسیدن اما باید رفت

باید تلخی دارو را چشید

چشمهایت را نبند

اینجا تاریکی نیست

اینجا فرصتی برای مردن نیست

نردبان برای پایین رفتن نیست

بالا را نگاه کن

نترس!

صبور باش!

وسیع، تنها، سربه زیر، سخت